|
عاشق سرگردان |
|
عشقولانه |
راز دل با کس نگفتم چون ندارم محرمی... هر که را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم... راز دل با آب گفتم تا نگوید با کسی... عاقبت ورد زبان ماهی شدم
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 6:27 بعد از ظهر توسط محمد حسین آقا خانی |

+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 7:21 بعد از ظهر توسط محمد حسین آقا خانی |
بی تو ،من کجا روم؟کجا روم؟ هستی من از تو مانده یادگار، من به پای خود به دامت آمدم ، من مگر زدست خود کنم فرار! تا لبم، دگر نفس نمی رسد، ناله ام به گوش کس نمی رسد، می رسی به کام دل که بشنوی: ناله ای ازین قفس نمی رسد...!
+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 7:21 بعد از ظهر توسط محمد حسین آقا خانی |

+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 7:20 بعد از ظهر توسط محمد حسین آقا خانی |

+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 7:15 بعد از ظهر توسط محمد حسین آقا خانی |

+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 7:14 بعد از ظهر توسط محمد حسین آقا خانی |

+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 7:13 بعد از ظهر توسط محمد حسین آقا خانی |

+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 7:12 بعد از ظهر توسط محمد حسین آقا خانی |

+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 7:11 بعد از ظهر توسط محمد حسین آقا خانی |

+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 7:10 بعد از ظهر توسط محمد حسین آقا خانی |
| ||||||